صبر مامانی...
سلام پسره نازنازیه من
امروز 5شنبه 6 مرداد90، رفتم سونو و تست ضربان قلب دادم... نمی دونی چه کیفی داد،20 دقیقه کامل مامان بود و ابوالفضل، توی یه اتاق، تنها، 20 دقیقه ی بهشتی، که من صدای قلبتو شنیدم، وقتی تکون می خوردی ضربان قلبت بیشتر می شد، چه هیجانی داشت، با اینکه یکمی داشت کمرم درد می گرفت(آخه نباید تکون می خوردم)، خیلی چسبید، اومدم بیرون مامانی تعجب کرد، متوجه نشده بود اون صدایی که فضای اتاق انتظار و در برگرفته بود، صدای قلب جیگر طلای نوه ش بود، وقتی بهش گفتم چقدر ذوق کرد... بعد سونو دادم... توی سونو امروز38 هفته و 1روزه هستی، وزنت2950 گرمه، و تنها مشکل این بود که مایع دور جنین از حد طبیعی کمی کمتر بود، باید بیشتر استراحت کنم، زمان زایمان و20 مرداد اعلام کردن... بعد رفتم دکتر، گفت چون همه چیز نرماله بهتره برای سزارین تاریخ14،13 یا15 مرداد و انتخاب کنیم، حالا قراره یه بار دیگه10 مرداد برم دکتر، البته گفت اگه توی این مدت اتفاقی افتاد یا علائمی دیدی سریع برو بیمارستان...
در کل بازم انتظار، عجب صبری ندا دارد... دلم خوش بود10 تا12 بدنیا میای و تو بغلمی، الان بازهم باید به فکر یه هفته تا ده روزه دیگه باشم... بازم ارزش داره، خوبیش اینه خونه ی مامانی اینا هستم و لااقل اینجا سرم و با چیزای دیگه گرم می کنم، البته من سر بقیه رو با تو گرم می کنم...
خب پسری ، دیگه سعی کن حسابی بزرگ و قوی شی، یه کاری کن این مایع هم کم نشه و برات اتفاقی نیفته...
خیلی زیاد دوست دارم... ماچ


صبر مامانی...
